بخش: مسئول بخش: مدير پايگاه:
باستان‌شناسي دکتر بهزاد مفيدي نصرآبادي
behzad.mofidi@choghazanbil.ir
دكتر عليرضا رازقی
alireza.razeghi@choghazanbil.ir

پايگاه ميراث جهاني چغازنبيل و هفت‌تپه | دکتر بهزاد مفيدي نصرآبادي ، 1394-09-09 12:05:37

 

1. موقعيت جغرافيايی و تاريخچه کاوش‌های باستان‌شناسی

محوطه باستانی چغازنبيل که در دوران باستان «ال اونتاش نپيريشا» يا «دوراونتاش» ناميده می‌شده، با مختصات جغرافيايی 32°00'32.61" و 48°31'16.93" ، در دشت خوزستان حدود 45 کيلومتری جنوب شرق شهر شوش در طرف جنوبی رودخانه دز واقع شده است. بسبب وجود بنای ذيقوراتی عظيم يا بعبارت ديگر معبدی مطبق، اين محوطه شهرتی جهانی دارد.

اولين کاوش‌های مستند شده باستان‌شناسی انجام شده در محوطه چغازنبيل بين سال‌های 1335 تا 1339 ميلادی توسط دمکنم و ميشالون فرانسوی صورت گرفتند اين کاوشها پس از جنگ جهانی دوم به سرپرستی رومن گيرشمن سرپرست وقت هيئت فرانسوی در سال‌های 1951 تا 1962 ميلادی ادامه يافتند. دمکنم در گزارش خود ذکر می کند که اين محوطه برای اولين بار توسط يکی از مهندسين زمين شناس بنام براون (Brown) که جهت شناسايی معادن نفتی در يک شرکت انگليسی در خوزستان فعاليت می‌کرده، کشف و به او معرفی شده است. گيرشمن نيز شناسايی محوطه را بهمين شکل گزارش می دهد. ولی از سوی ديگر گيرشمن در بخش ديگری از گزارشهايش عنوان می کند که در چغازنبيل قبلا حفاريهايی توسط يک ديپلمات اروپايی بطور پراکنده صورت گرفته است. بهمين دليل احتمالا اين محوطه در اوايل قرن 20 ميلادی برای هيئتهای اروپايی شناخته شده بوده است. بعنوان مثال ژاک دمورگان اولين سرپرست هيئت فرانسوی در شوش در سال 1905 ميلادی نقشه دقيقی از منطقه تهيه کرده بوده که در آن مسير رودخانه دز نيز با دقت ترسيم شده است. به اين ترتيب او با منطقه آشنايی داشته است. وی همچنين در سال 1909 در گزارشی، سفر خود در مسير رودخانه دز و بازديد از محوطه باستانی ده نو را توصيف می کند و درباره وجود شهر باستانی بزرگی در جناح جنوبی رودخانه دز گزارش می دهد. به اين ترتيب به احتمال زياد اروپاييان با اين محوطه باستانی در اوايل قرن بيستم ميلادی و يا حتی در قرن نوزدهم آشنايی داشته اند.

در سال 1358 چغازنبيل به عنوان اولين اثر ايران با شماره 113 در فهرست جهانی يونسكو ثبت گرديد. با آغاز فعاليت‌های پايگاه حفاظت و مرمت چغازنبيل در سال 1377 خورشيدی، بررسيها و کاوشهای باستان‌شناسی در چغازنبيل به سرپرستی دكتر بهزاد مفيدی‌ نصرآبادی مجدداً آغاز می شوند که در طول آن با استفاده از روشهای نوين، چون اندازه گيريهای ژئوفيزيكی، بافت شهری اين محوطه بصورت كامل شناسايی گردد. همچنين سه فصل حفاری جهت شناخت خصوصيات خانه های مسکونی و همچنين وضعيت سيستم دفع آب باران صورت گرفتند که نتايج آن منتشر شده است. بمنظور شناخت طيف سفال دوران‌های متفاوت استقراری، تمامی سطح شهر در چهارچوب اين بررسي‌ها شبکه‌بندی و سفال‌ها و آثار ديگر موجود در سطح بطور سيستماتيک جمع آوری و مستندنگاری شدند.

2. زمينه تاريخی

شهر باستانی «ال اونتاش نپيريشا» که بمنای «شهر اونتاش نپيريشا» می باشد توسط اونتاش نپيريشا، يکی از شاهان ايلامی حدود قرن سيزدهم پيش از ميلاد ايجاد شده است. اين شهر در متون متاخرتر تحت عنوان «دوراونتاش» بمعنای «قلعه اونتاش» نيز آمده است. اونتاش نپيريشا به خاندانی از شاهان ايلامی تعلق داشته که بسبب جد آنها، ايگی هلکی (Igi-Halki)، تحت عنوان ايگی هلکيها مشهور هستند. برمبنای متون متاخرتر مشخص گشته كه دو تن از پسران ايگی هَلكی بنامهای پَهير ايشَن (Pahir-Iššan) و اَتَّركيتَه (Attar-Kittah) بر ايلام حکومت می کرده اند. پس از اَتَّركيتَه، پسر وی هومبَن نومِنا (Humban-Numena) به پادشاهي ميرسد. فرزند و جانشينِ هومبَن نومِنا همان اونتاش نَپيريشا (Untaš-Napiriša) ميباشد كه موسس اين شهر باستانی در مجاورت رود دز در محلی است که امروزه چغازنبيل ناميده ميشود. اونتاش نپيريشا بسبب آثار مكتوب فراواني كه از خود برجای گذاشته، يكي از معروفترين شاهان ايلامي ميباشد. در اين آثار از ايجاد معابد و بناهای مختلفي در «ال اونتاش نپيريشا» و ديگر شهرهای ايلامي توسط اين پادشاه سخن بميان آمده است.

نكته جالب توجه اينست كه در اين مرحله از تاريخ ايلاميان بسياری از متون برخلاف گذشته به زبان ايلامي تحرير شده‌اند. در دورانهای قديميتر، كاتبان متون را همواره به زبان اَكدی كه زبان رايج در بين النهرين بوده، مينوشتند. اين مسئله در دوران حکومت خاندان ايگی هلکی تحول مهمی پيدا ميكند و اكثر متون در اين زمان به زبان بومی اين سرزمين كه ايلامي بوده است، مكتوب شده‌اند. نوشته های اَكَدی فقط درصد كمی از متون را تشكيل ميدادند. اين امر گويای رشد حس ملی ايلاميان در اين مرحله از تاريخ ايلام ميباشد که به احتمال زياد در رابطه با گسترش نفوذ سياسی ونظامی ايلاميان در منطقه خصوصاً در زمان سلطنت اونتاش نپيريشا بوده است.

با توجه به منابع موجود هنوز بدرستی نميتوان دوران سلطنت اونتاش نپيريشا را مشخص كرد. عقيده محققين در سالهای گذشته بر اين است كه اين پادشاه در نيمه اول از قرن سيزدهم و يا حتی در اواخر قرن چهاردهم پيش از ميلاد يا بعبارت ديگر حدود 1300 سال پيش از ميلاد مسيح ميزيسته است.

فعاليت‌های تاسيساتی اونتاش نپيريشا فقط به شهر جديد او محدود نشده، بلكه وی در شوش و ديگر مراكز ايلامی معابد و بناهای متعددی ايجاد كرده است. آجرنوشته های بسياری از او در رابطه با ايجاد اين بناها در نقاط مختلف خوزستان مانند شوش، چغاگتوند، چغاپهن شرقی و تپه ديلم يافت شده‌اند. حفاريهای دهه های گذشته در چغازنبيل علاوه بر شناخت معابد، باعث كشف كاخهای بزرگي نيز در اين شهر شدند. با اين وجود هنوز بدرستی مشخص نيست كه آيا اين شهرِ تازه تاسيس بعنوان پايتخت استفاده می‌شده است و پادشاه در آنجا زندگی ميكرده يا اينكه پايتخت همواره شهر شوش بوده است.

با مرگ اونتاش نپيريشا گويا قدرت و نفوذ سياسی حكومت ايلام تا حدی كاهش می يابد. از جانشينان وی هنوز اطلاعات دقيقی در دست نيستند. در متون متاخرتر شخصی بنام كيدين هوترَن (Kidin-Hutran) بعنوان پسر اونتاش نپيريشا ذکر شده است كه با شاهزاده ای بابلی ازدواج كرده و دارای پسری بنام نپيريشا اونتاش بوده است.

به علت يافت نشدن منابع كتبی، سرانجام خاندان ايگی هَلكی كاملاً در پرده ابهام قرار دارد. مسايل تاريخي و اطلاعات مربوط كه در پايان اين دوره تا قرن 12 قبل از ميلاد حكومت ميكرده اند، بطور كلی ناشناخته هستند. اولين اطلاعاتی كه پس از اين دوره مبهم تاريخی بدست ما رسيده اند مربوط به شخصی بنام شوتروك نَهونته اول (Šutruk-Nahhunte) ميباشند كه در حدودِ اوايلِ قرن 12 پيش از ميلاد به قدرت رسيده است. وی و جانشينانش آجرنوشته های بسياری از خود بر جای گذاشته اند. اين خاندان در كتب علمی تحت عنوان خاندان "شوتروكيها" معروف گرديده اند. شوتروک نهونته توجه زيادی به شهر «ال اونتاش نپيريشا» نداشته و حتی در نوشته هايش ذکر شده که وی بسياری از مجسمه ها و سنگ نگاره هايی که توسط اونتاش نپيريشا در آنجا مستقر گشته بوده، به شوش انتقال داده است.

آخرين متون کتبی که شهر «ال اونتاش نپيريشا» يا بعبارت ديگر «دوراونتاش» در آنها ذکر شده، مربوط به متون شاه آشوری، آشوربنيپال از قرن هفتم پيش از ميلاد هستند. در اين متون تسخير شهر توسط لشکر آشوری بيان شده است. با توجه به اين مسئله شهر مزبور حداقل تا قرن هفتم پيش از ميلاد مسکونی و معابد آن پا برجا بوده اند.

محوطه شهر باستانی در چغازنبيل يكصد هكتار وسعت دارد که در آن سه حصار متحدالمركز بخشهای مختلف را از هم تفکيک می‌كنند. در مرکز شهر مهمترين بنا که معبدی مطبق بوده و در آن زمان ذيقورات (Ziqqurrat) ناميده می‌شده، ايجاد شده است. اين معبد عظيم كه به دو تن از خدايان بزرگ ايلامی بنامهای اينشوشينَك (Inšušinak) و نَپيريشا (Napiriša) تعلق داشته، طبق سنت ديرينه بين النهرين و شوش بصورت مطبق بر بالای تراسهای بزرگی بنا شده است. در پيرامون ذيقورات معابد متعدد ديگری برای ديگر خدايان ساخته شده بودند. بر طبق مذهب مرسوم آن زمان خدايان بسياری در ايلام پرستش ميشدند. برخی از اين خدايان در اصل از خدايانِ منطقه بين النهرين بوده اند كه در ايلام نيز پرستش ميشدند، زيرا اوج تمدن بين‌النهرين در آن دوران باعث نفوذ جنبه های مختلف فرهنگی در مناطق مجاور گشته بود، بطوری كه در زمينه مذهبی نيز بسياری از خدايانِ آنها در ايلام و يا مناطق ديگر مورد پرستش قرار ميگرفتند.

3. ذيقورات

واژه ذيقورات با تشديد بر روی حروف "ق" و "ر" كلمه اكدی بوده كه در بين‌النهرين و ايلام برای معابد مطبق استفاده می‌شده است. در ايران تلفظ اين كلمه از ترجمه گزارشات گيرشمن گرفته شده و عموماً "زيگورات" نوشته مي‌شود. واژه Ziqqurratum از فعل Zaqāru به معنای "بلند و برافراشته ساختن" مشتق شده است. در چغازنبيل ذيقورات دارای طرحی مربع شكل بوده كه طول هر ضلع آن با سکوی که دور آن را گرفته حدود 105 متر است. مصالح اصلی اين بنا خشت خام و ملاط گل بوده است. روی هسته مرکزی خشتی، پوششی از آجر پخته ايجاد شده تا معبد در مقابل آب باران حفاظت شود. در اين رابطه در صورت نياز در بعضی قسمتها از سنگ و ملاط گچ يا قير نيز استفاده شده است. برای تزيين نما در بخشهای مختلف، آجرهای رنگی لعابدار با نقوش هندسی بکار رفته اند. بر روی دربهای چوبی نيز ميله های تو خالی که از جنس خمير شيشه با نقوش مارپيچی سياه وسفيد بودند، بصورت موازی جهت تزيين نصب می کردند که بازمانده های آنها بمراتب در محل دربها کشف شده‌اند.

در پوشش آجری پيرامـون ذيقورات، پس از هر ده رج، يك رديف آجـر كتيبه‌دار بکار رفته که در آن شاه ايلامی ساخت ذيقورات را بصورت زير بيان می کند:

« من "اونتاش نَپيريشا" با آجرهای طلايی رنگ، نقره‌ای رنگ، سنگ‌های عقيق سياه، سنگ‌های سفيد و سنگ‌های... اين معبد مطبق را ساختم و به خدايان "نپيريشا و اينشوشينك" از محله مقدس هديه كردم. كسی كه آنرا ويران كند و كسی كه آجرهای آنرا منهدم كند، كسی كه طلا و نقره‌اش را، سنگ‌های عقيق سياه، سنگ‌های سفيد و سنگ‌های ... و آجرهايش را بر دارد و به محل ديگری ببرد، باشد كه نفرين خدايان محله مقدس "نپيريشا، اينشوشينك و كريريشا" بر سرش نازل شود و باشد كه نسل او در زير خورشيد برچيده شود».

در حال حاضر بخش‌هايی از دو طبقه ذيقورات باقی مانده اند. بررسيهای باستان‌شناسی نشان دادند كه اين بنا در ابتدا دارای چهار طبقه بوده که بر روی آن معبد اعلا قرار داشته است. ايجاد بنا در اصل در دو مرحله اجرا شده است. در مرحله نخست، طبقه اول به صورت اتاق‌هايی با سقف‌های هلالی پيرامون يك حياط مركزی شكل گرفته بودند. همچنين دو معبد برای ايزد اينشوشينک در جناح جنوب شرقی آن ساخته شدند که درب يکی در بيرون و درب ديگری در داخل حياط مرکزی قرار داشته اند. در مرحله دوم حجم‌های خشتی مربوط به طبقات فوقانی در ميان حياط مركزی ساخته شدند بطوريکه حياط در حقيقت با خشت پر شده است. به اين ترتيب با پر شدن حياط و برپايی طبقات فوقانی، درب‌های اتاق‌های پيرامون حياط مسدود شده‌اند و برای دسترسی به آنها، درون اين اتاق‌ها پلكان‌هايی ايجاد شدند تا از طريق سقف قابل ورود باشند. اين اتاقها بعنوان انبار استفاده می شدند. يکی از معابد اوليه "اينشوشينك" كه ورودی آن درون حياط مركزی بوده به وسيله آجر و خشت پر شده و كاربری خود را در اين مرحله از دست داده است. معبد اعلا بر روی ذيقورات به دو تن از مهمترين ايزدان ايلامی اينشوشينک و نپيريشا اهدا شده بود.

با ايجاد طبقات فوقانی، پلکانی در ميانه هر ضلع ذيقورات نيز ايجاد شدند تا از طريق آنها امکان صعود بر روی طبقه اول و انبارهايی که در دل اين طبقه قرار داشتند، از طريق ورودی هايی که در سقفشان تعبيه شده بودند، امکانپذير باشد. در چهار سوی ذيقورات در دو سوی هر کدام از پلكان مرکزی، مجسمه‌های سفالی لعابدار گاو و يا حيوان اسطوره‌ای شيرعقاب به عنوان محافظ دربها قرار داشتند، كه در حال حاضر نمونه‌ های آنها، در موزه هفت‌تپه و موزه ايران باستان در تهران نگهداری مي‌شوند.

برای رسيدن به طبقات بالايی و معبد اعلا که بر روی ذيقورات واقع بود، فقط در جناح جنوب غربی پلکانی ساخته شده بود. اين پلکان مستقيما به طبقه دوم دسترسی داشت. به اين ترتيب امکان صعود بطرف معبد اعلا فقط از اين جناح امکانپذير بود. در حقيقت با اين شيوه امکان تردد به معبد اعلا محدود شده و فقط مختص به ضلع جنوب غربی می شد. ايجاد محدوديت برای تردد در اصل در رابطه با تصور ايلاميان از معبد می باشد. معابد در حقيقت محل زندگی يا بعبارتی ديگر خانه ايزدان ايلامی محسوب می شدند و فقط موبدان و خدمه برای انجام امور مذهبی نظير اجرای قربانی و انجام مراسم تطهير به آنها وارد می شدند. دربهايی که در مسير اين پلکان ايجاد شده بودند، در حقيقت برروی عموم بسته بودند.

پس از رسيدن به سطح طبقه دوم مسير بسمت جناح جنوب شرقی ذيقورات تغيير می کرده است. بازسازی سه بعدی ذيقورات نشانگر اين است که بر خلاف پلکان جبهه جنوب غربی که مستقيما از پايين به بالای طبقه دوم منتهی می شدند، در طبقات بالايی، يعنی در طبقات سوم و چهارم بعلت فضای محدود آنها تعداد پلکان فقط برای صعود به يک طبقه کافی بوده است. به اين ترتيب از طبقه دوم ابتدا به سوم و سپس از طبقه سوم به چهارم صعود می کردند. بنابراين پس از صعود به طبقه دوم، مسير بر روی اين طبقه بسمت جناح جنوب شرقی ادامه می يافت که در اين جناح احتمالا پلکان ديگری به طبقه سوم صعود می کرد. در آنجا نيز با ادامه مسير بطرف جناح شمال شرقی و صعود از پلکان آن به طبقه چهارم می رسيدند. در اين طبقه بسمت جناح شمال غربی رفته و در اين جناح به معبد اعلا وارد می شدند. به اين ترتيب برای رسيدن به معبد اعلا مسير از پايين به بالا بصورت دورانی بوده است.

4. حصار درونی و معابد واقع در پای ذيقورات

دورتادور ذيقورات حصاری به پهنای متوسط 5/2 متر ايجاد شده بود تا اين بنا که مقدس ترين بخش شهر محسوب می شد کاملا محفوظ باشد. معابد ايلامی برخلاف تصور امروزی محلی برای زيارت زائران نبوده، بلکه محل سکونت خدايان محسوب می‌شده‌اند و اشخاص فقط در هنگام اجرای مراسم مذهبی خاصی در آن حضور می يافتند. در سمت شمال غربی حصار مزبور، دو معبد برای ايزدان «ايشنی قرب» و «کريريشا» ايجاد شده بودند. "كريريشا" از دو كلمه "كی ری (kiri)" به معنی "الهه" و "ريشا" (risha) به معنی "بزرگ" تشكيل شده است. اين الهه كه در ابتدا به عنوان يکی از خدايان اصلی منطقه "ليان" يا "بوشهر" فعلی بوده، عمدتا در شرق و جنوب كشور ايلام پرستش می‌شده است.

حصار درونی دارای پنج دروازه بود که دو تا از آنها در جناح جنوب شرقی و شمال شرقی عريض تر بوده و دارای برجهايی در دو طرف بيرونی و درونی بودند. اينطور بنظر می رسد که اين دو دروازه در هنگام اجرای مراسم مذهبی که تردد بيشتری در صحن ذيقورات وجود داشته، مورد استفاده قرار می گرفتند. سه دروازه ديگر در شمال، شرق و غرب حصار کوچکتر بوده و فقط برجهايی در يکطرف دروازه داشته اند. اين دروازه ها احتمالا در طول سال برای رفت و آمد موبدان و خدمه بکار می رفتند. در بخش جنوبی حصار آبراهی با کف فرشی سنگی تعبيه شده بود تا آبهای ناشی از باران را که در صحن جاری می شدند به بيرون هدايت کند. شيب محوطه پيرامون ذيقورات بطوری بود که قسمت عمده آب بارانهای سيل آسای زمستانی بسمت اين آبراه جاری می شد. متاسفانه اين آبراه به اشتباه به عنوان دروازه ارابه ها معروف گشته است. اين مسئله ناشی از تحليل اشتباه گيرشمن می باشد، زيرا در زمان حفاريهای او، کارگران بعلت کشف سنگ فرش مربوطه آنرا يک دروازه فرض کرده و حجم خشتی حصار را از روی آن برداشته و در حقيقت حصار را در اين محل بريده اند. گيرشمن بدون توجه به اين مسئله و بدون در نظر گرفتن اين امر که دروازه ها در چغازنبيل همواره دارای برج بوده اند و از سوی ديگر در اين محل هيچ اثری در رابطه با وجود دربی کشف نشده، آنرا بعنوان يک دروازه معرفی کرده است. دروازه ها هميشه دارای سنگ پاشنه ای برای لولا کردن درب بوده اند. در سنگفرش کشف شده هيچ اثر و يا ردی برای يک پاشنه درب وجود ندارد. از سوی ديگر حتی امروزه پس از ريزش باران، حجم عظيمی آب بسوی اين محل جاری و مقدار آن بقدری است که تمامی عرض آبراه را در بر می گيرد. لذا طبيعی است که طراحان شهر در آن زمان آبراه مذکور را برای تخليه آب صحن تعبيه کرده باشند.

در جناح جنوب شرقی ذيقورات معبد پايينی اينشوشينک در دل طبقه اول قرار داشته که دارای دربی هلالی به طرف بيرون بود. در اتاق ورودی معبد مقابل درب، سکويی ايجاد شده بوده تا در هنگام اجرای مراسم مجسمه ايزد اينشوشينک بر روی آن قرار گيرد و از بيرون برای شرکت کنندگان در مراسم قابل رويت باشد. در همين جناح در دو طرف پلکان مرکزی ذيقورات دو رديف هفت تايی سکوهای کوچک به شکل هرم ناقص وجود دارند. در ميان سکوها يک خمره سفالی در زير کف فرش آجری تعبيه شده است. به احتمال زياد در اين محل مراسم تطهير در هنگام طلوع خورشيد در آغاز سال نو صورت می گرفته است. اين مراسم «زيت شمشی» ناميده می‌شده که در حقيقت بمعنای طلوع خورشيد می باشد. هنرمندان ايلامی صحنه اجرای اين مراسم را بصورت مدلی برنزی بنمايش گذاشته اند که در شوش کشف شده و امروزه در موزه لوور نگهداری می‌شود. در اين صحنه دو موبد عريان در حال اجرای مراسم تطهير در جلوی دو رديف سکوی هرمی کوچک در مقابل يک ذيقورات ديده می شوند. در چغازنبيل خورشيد از سمت جنوب شرقی طلوع می کرده، بطوريکه اين جناح مناسبترين محل برای اجرای اين مراسم بوده است. در ميان دو رديف سکوی مزبور شيب محل بطوری است که آب تطهير پس از ريختن بر روی زمين در خمره سفالی تعبيه شده در زير زمين، جمع می‌شده است.

5. محوطه حصار ميانی

حصار ميانی به ضخامت متوسط پنج متر محوطه ای چهارضلعی را محصور می کرد که در آن معابد ديگر شهر ساخته شده بودند. اين بخش در حقيقت محله ای مقدس بود که در متون ايلامی تحت عنوان «سيان کوک» ناميده شده است. حصار مزبور مجموعاً داری چهار دروازه بود که دو تا از آنها در جناح جنوب شرقی، يکی در سمت شمال شرقی و يکی در طرف جنوب غربی قرار داشتند. اين دروازه‌ها به وسيله كف‌فرش‌های آجريی به دروازه‌های حصار دروني وصل می شدند. در ضلع جنوب شرقی در ميانه دو دروازه، يك برج ساخته شده بود که برمبنای آجرنوشته های آن "نوركيپرات"، بمعنای «نور جهان»، نام داشت. محل اين برج طوری انتخاب شده بود که نور خورشيد در اولين روز سال نو در آغاز بهار از پشت آن طلوع می کرد. همانطور که در بالا توضيح داده شد، در اين روز مراسم «زيت شمشی» در هنگام طلوع خورشيد در مقابل پلکان مرکزی جناح جنوب شرقی ذيقورات اجرا می شد. به اين ترتيب برج مذکور در رابطه با اين مراسم در محلی مناسب ساخته شده بود.

در محوطه حصار ميانی يا به عبارت ديگر در محوطه مقدس، معابد متعددی برای خدايان مختلف وجود دارد كه در بنای آنها، آجرهای كتيبه‌داری به ‌كار رفته‌اند. در اين آجرنوشته ها نام خدايانی كه اين معابد به آن‌ها اهدا شده‌اند، آمده است. كشف تعدادی آجر كتيبه‌دار در اين محدوده به ‌صورت پراكنده نشان می ‌دهد كه گويا معابد بيشتری در اين محوطه طراحی شده بودند كه ساخت آن‌ها احتمالاً به علت مرگ شاه به اجرا در نيامده است. در ميان معابد ساخته شده، مهمترين مجموعه در گوشه شرقی محوطه قرار داشته که شامل چهار معبد می‌شده است. اولين معبد به ايزد بانو «پنينگير» تعلق داشته است. اين ايزد از اولين و مهمترين الهه هايی است كه در تاريخ ايلام بر روی قديمي‌ترين اسناد مكتوب ناميده شده است. در کنار معبد «پنينگير»، معبدی برای ايزد باد وباران «اداد» و همسر او «شالا» ساخته شده بود. معبدی مشابه با آن نيز در کنار آن به ايزد «شيموت» و همسرش «بلت الی» تعلق داشت. چهارمين معبد شامل چهار پرستشگاه بود که هر کدام متعلق به دو ايزد بوده و در مجموع معبد خدايان «نپراتپ» را تشکيل می دادند. "نپراتپ‌" از دو كلمه ايلامی "نپ" به معنی "خداوند" و "راتپ" برای حالت جمع تشكيل گرديده است. به اين ترتيب «نپراتپ» در اصل‌ به معنی "گروه خدايان" است. از آنجايی که چهار جفت سکو برای مجسمه خدايان در اين معبد کشف شده‌اند، ميتوان حدس زد که تعداد اين "گروه خدايان" هشت عدد بوده است.

با فاصله نسبتا زيادی از اين مجموعه معابد، مجموعه ديگری در بخش شمال شرقی محوطه حصار ميانی ساخته شده بود که به دو ايزد «هيشميتيک» و «روهوراتير» تعلق داشتند. در نزديکی دروازه شمالی حصار درونی معبدی نيز برای ايزد «نپيريشا» ايجاد شده بود. علاوه بر معابد نامبرده دو ساختمان چهار گوش، يکی در نزديکی دروازه جنوب شرقی و ديگری در مجاورت دروازه غربی حصار درونی قرار داشتند که در بنای آنها آجر کتيبه داری کشف نشده، ولی ساختار آنها مشابه معابد می باشد. بهمين دليل اين دو بنا تحت عنوان معابد چهارگوش معروف شده‌اند.

6. محوطه شهر

کل محوطه شهر توسط حصار بيرونی به ضخامت متوسط چهار و نيم متر محصور شده است. طول اين حصار که تقريبا بشکلی بيضی ايجاد شده بود، حدود چهار كيلومتر است. در طراحي شهر، فضای بين حصارهای بيرونی و ميانی به كاخ‌ها و خانه‌های مسكوني شهر اختصاص دارد. در بخش شرقی شهر دو کاخ کشف شده‌اند که هر کدام از واحدهای متعدد مسکونی تشکيل شده‌اند که دورتادور حياطهای چهارگوشی قرار داشته اند. در نزديکی اين دو کاخ ساختمان بزرگی برای آرامگاههای زيرزمينی ايجاد شده بود که در آن پنج آرامگاه کشف شده‌اند. احتمال دارد که اين آرامگاهها برای خانواده سلطنتی در نظر گرفته شده بودند. بازمانده های کمی از استخوانهای انسانی نيز در آرامگاهها وجود داشتند، ولی اشيای ناچيزی که در کنار آنها پيدا شدند، مناسب برای اعضای خانواده شاه نبوده و به اين ترتيب بعيد بنظر می رسد که اين تدفين ها متعلق به خاندان سلطنتی باشد. احتمالا در دورانی متاخرتر تدفينهای مذکور صورت گرفته اند.

تنها دروازه کشف شده بر روی حصار بيرونی در نزديکی کاخها در شرق محوطه شهر قرار دارد. اين دروازه که در درون و بيرون با برجهای عظيمی تقويت شده بود دارای ساختمانی چهارگوش با حياطی بزرگ در بخش درونی بوده است. پيرامون حياط سالنهای طويلی قرار داشتند. به احتمال زياد اين ساختمان برای نگهداری اسبها و ارابه هايی که به شهر وارد می شدند بکار می رفته است.

بر روی نقشه اندازه گيريهای ژئوفيزيکی حجم زيادی از بازمانده های خانه های مسکونی در بخش جنوب شرقی شهر مشاهده می‌شود. بنابراين مردم بيشتر در اين بخش سکونت داشته اند. در طراحی شهر برخلاف بين النهرين، محوطه مربوط به معابد با ايجاد حصار ميانی از بقيه شهر تفکيک شده بود. اين مسئله نشانگر اينست که امکان تردد در محوطه مقدس برای عموم محدود بوده است. اين امر در سده‌های بعدی رعايت نشده و مردم در دورانهای متاخرتر بمرور خانه های خود را در محوطه مقدس ساخته اند. بخشی از اين خانه ها در جنوب اين محوطه در چهارچوب کاوشهای دکتر مفيدی نصرآبادی حفاری شدند که در آنها سه دوره ساختاری مربوط به قرون 12 تا 7 پيش از ميلاد مشخص شدند.

برای دفع آبی که به صورت سيل آسا در هنگام باران‌های شديد منطقه در سطح شهر جاری می شدند، طراحان شهر در تمامی نقاط و خصوصا در زير حصارها آبروهايی در نظر گرفته بودند. اين آبروها برای حصار درونی و ميانی در نقاطی که شيب محوطه آب را به آنجا هدايت می کرده کشف شده‌اند. برای حصار خارجی در جناح شمال غربی ساختاری آجری در زير حصار خشتی توسط گيرشمن کشف شد که از 9 کانال تشکيل می شد. در قسمت بيرونی شهر دو بازوی بلند آجری بصورت عمودی به حصار شهر ساخته شده بودند. تصور گيرشمن اين بود که در اين محل کانالی به شهر منتهی می‌شده که 45 کيلومتر دورتر از شمال شوش آغاز و جهت تامين آب شهر ايجاد شده بوده است. به نظر وی آب ابتدا در بيرون شهر در بين دو بازوی آجری مذکور جمع شده و سپس بر مبنای قانون ظروف مرتبطه توسط 9 کانال نامبرده به حوضچه ای درون شهر منتقل می‌شده است. تحقيقات اخير نشان دادند که اين فرضيه بدون در نظر گرفتن نکات اصلی، چون وضعيت شيب زمين و شرايط سيستم دفع آب باران بيان شده و صحت ندارد. از آنجايی که شهر در بالاترين محل در منطقه ايجاد شده، ساختار مزبور حدود 10 متر بالاتر از محوطه پيرامونش قرار دارد، بطوريکه امکان هدايت آب به آن به هيچ وجه مقدور نيست. از سوی ديگر محل مزبور در جايی واقع شده که آبهای ناشی از باران که در مدتی کوتاه بشکل نهری عريض درسطح شهر به جريان درمی آيند، به آن منتهی می شوند. چنانچه طراحان شهر در اين محل آبراهی برای دفع آب در نظر نمی گرفتند، آب با شدت به حصار خشتی برخورد کرده و آنرا تخريب می کرده است. ساختار مزبور در حقيقت آبراهی برای اين منظور است تا آب را به بيرون هدايت کند و حصار آسيبی نبيند. در سمت جنوب شرقی شهر نيز بازمانده های آبراهی مشابه وجود دارد که در گزارشهای گيرشمن ذکر نشده است.

 

راهنماي نقشه:

1- معبد نپيريشا   |  2- معبد ايشنی قرب   |   3- معبد کريريشا   |   4- معبد چهارگوش   |   5- معبد چهارگوش   |   6- مجموعه معابد شرقی   |  7- معبد هيشميتيک و روهوراتير   |   8- دروازه شمال شرقی حصار درونی    |    9- دروازه شمالی حصار درونی   |   10- دروازه غربی حصار درونی   |  11- آبراه حصار درونی   |   12- دروازه جنوب شرقی حصار درونی   |   13- دروازه شرقی حصار درونی   |   14- انبار مصالح   |    15- دروازه شمال شرقی حصار ميانی   |    16- دروازه جنوب غربی حصار ميانی   |   17- دروازه کوچک جنوب شرقی حصار ميانی   |   18- برج نور کيبرات   |   19- دروازه بزرگ جنوب شرقی حصار ميانی   |   20- معبد نوسکو   |   21- ساختمان آرامگاهها   |   22- کاخ   |    23- کاخ    |    24- ساختمان دروازه شهر    |    25- دروازه شرقی حصار خارجی    |    26- دروازه احتمالی شمال شرقی حصار خارجی   |    27- آبراه دفع آب حصار خارجی   | 28- آبراه دفع آب حصار خارجی